X
تبلیغات
رایتل
چای تلخ
  
 
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 15 خرداد‌ماه سال 1382
دیروز تلفن زنگ زد. دوست دوران دبیرستانم بود. حرف و حرف و حرفو آخرش: راستی میدونی افسانه هم تومور داره؟ واسه عیادت زن دوست بابام که بیمارستان رفتیم تخت بغل خوابیده بود.
///////: افسانه کیه؟
-------: همون که توی کلاسمون بود . که شوهرش اومد تو کلاس کتکش زد.
یادم میاد. جزء سخت ترین خاطراتم بود. نخواستم هیچوقت بهش رجوع کنم.

کسی که شوهرش اومد با عربده از وسط کلاس بیرون کشیدش و سرشو بار ها و بارها به دیوار کوبید و تکرار کرد: وقتی مادرم میاد چرا کتابو جلوت میذاری درس میخونی؟

چقدر خشونت؟


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 412273


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها