گاندی جمله ی زیبایی داره . میگه: اگه کسی خوابه ، میشه اونو بیدارش کرد حتی اگه سخت باشه ولی اگه کسی خودشو به خواب زده باشه، هیچوقت نمیشه اونو بیدار کرد.
چقدر میتونیم با اطمینان بگیم که خوابیم یا خودمونو به خوب زدیم؟
اما لازمه این شبهه رو برای همه رفع کنم . خود من هم قسمت ارسال نظراتم فقط یکبار میاد.بامداد و رضای عزیزم و همینطور دو دوست دیگه ام همین مشکل رو داشتند که بوسیله ی ایمیل بهشون توضیح داده بودم. رضای عزیز که اشکال رو از سرور اعلام کردند و ممنونم ازشون . من تصور میکنم که ممکنه اشکال از خود کامپیوتر هم باشه.چون من با کامپیوتر خودم همیشه قسمت ارسال نظرات میاد ولی با کامپیوتر خواهرم فقط یکبار میاد و دیگه نمیاد.
امیدوارم که حبه قند عزیز این مطلب رو بخونید و باور کنید، والا احساس میکنم که به بیماری سوءظن مبتلا هستید.اما باز هم این دلیل نمیشه که من آدرس گزارشاتم رو به شما بدم.
لازم نیست توضیح بدم که شما هیچ بار مثبتی در زندگی و افکار من ندارید و وجودتون هم تهدیدی برای من و خوانندگانم نیست که من مجبور بشم به شما آدرس بدم.
اگه درخواستتونو با لحن درستی مینوشتید احتمالش بود که پاسخ قانع کننده ای بدم .ولی تا وقتی که یاد نگرفتید درست تقاضا کنید و خواسته اتونو معقولانه بگید جوابی نمیگیرید.
اینو بدونید که نیمی از رسیدن به یه خواسته درست درخواست کردن اونه. وقتی لحن تقاضای شما درست نباشه قاعدتا جوابی نمیگیرید. این نشون میده برای تقاضاتون و رسیدن به اون ارزشی قائل نیستید. لحن شما این منظور رو نه به من بلکه به سایر خوانندگانم رسوند که این فقط یه کنجکاوی و پرسش و دانستن نیست، شما غیر مستقیم من رو بازیچه ی یه کشمکش کودکانه میکنید و من نه به شما و نه به هیچ فرد دیگه ای اجازه نمیدم که بازیچه ی خواسته های سطحی و گذرا شون بشم. پس با لحن درستی تقاضا کنید که جواب بگیرید. این خواسته ای بود که من از دوست صمیمی خودم هم مبنی بر نخوندن وبلاگم داشتم و ایشون اونو نادیده گرفتند.
دوست صمیمی قدیمی که شاید بهترباشه به دشمن عزیز ازش یاد کنم هم باید بگم که ایشون در مقام یک مشاور بسیار محترمند .در خیلی از موارد مخصوصا تحصیلی و تصمیمگیریها به من کمک زیادی کردند و من از خودشون و همسر عزیزشون بسیار ممنوم. و آرزو میکنم که روزهای خوبی رو درپیش داشته باشند. هر چند که منظورم رو درست درک نکردند ولی باز هم دلیلی نمیبینم دوستیمو باهاشون قطع کنم . میدونم عصبانی بودند و اینو نوشتند و من هم با عصبانیت جوابشونو دادم. پس بهتره شما حبه قند عزیز آتیش بیار معرکه نشید. چون من و دوستم فقط در این مورد باهم اختلاف داریم ولی در موارد دیگه با هم کاملا منطبقیم و من همسرشونو به عنوان عزیزترین دوستم دوست دارم و نمیخوام از دستش بدم . باز هم میگم دوست من اون کامنت رو از عصبانیت گذاشته همونطوری که من عصبانی شدم .
اما یه نکته ی دیگه : من فکر میکنم همین جنجالها هم به رشد روحی آدم کمک میکنه. من یاد گرفتم که زود عصبانی نشم . و دیگه اینکه ناامنی آدم رو عصبی میکنه. من بیشتر از یکماهه که دارم فشاری رو از همه طرف تحمل میکنم و دم نزدم. این فشار خیلی شدید و همه جانبه بوده. تا جایی که تونستم سعی کردم اصلا در موردش ننویسم و با هیچ کس هم در این مورد صحبتی نکنم جز خانواده ام. این نا امنی که تقریبا با اوایل باز شدن وبلاگم مصادف بود انرژی من رو میگرفت اما باز هم سعی کردم که چیزی ننویسم .تا اینکه این اواخر تیر اوجش بود و من تحلیل رفته بودم. در هر صورت شاید روزی برسه که من بتونم این ۳۰ روز استرس رو براتون شرح بدم که چه ها کشیدم . ولی باز هم در مطلب ۳ تیر فقط از روحیه ی خودم نوشتم و یکی از هزاران موردیه از اونچه که باهاش برخورد کردم.فقط خواستم آگاهی بدم که اگه نمینویسم یا بد مینویسم واسه اینه که روحم اذیت میشه.
بگذریم: امروز ۶ تیر تولد شایان عزیز نویسنده وبلاگ دورانه.عزیزم میخواستم آهنگی رو که فکر میکردم دوست داری برات لینک بذارم ولی به علت اینکه تمام وقتم رو گذاشتم که آی پی های
دیگران رو بلوک کنم

واسه همین یاد نگرفتم که لینک بدم . هر چه هم که آریای عزیزم برام توضیح داد باز هم نفهمیدم. تولدت مبارک . لینک باشه واسه وقتی که از بلوک کردن آی پی ها فارغ شدم.
اما آخرین خبر اینکه عزیزانم ما داریم اسباب کشی میکنیم از شهری که در اون چند سال زندگی کردیم و به کرج میاییم.از شهری که زادگاهم نبوده ولی بهترین و مهمترین افراد زندگیمو در اون جا میذارم و میام. خواهرم و صمیمی ترین دوستم .
می آییم . به ناحیه ای که زیتون عزیز خیلی بهش ارادت داره و من فقط دوستش دارم چون آسایش دارم و مردمش من رو نمیشناسند.هر چند که از لر و کرد تا افغانی و پاکستانی و خلاصه ۷۲ ملت توش زندگی میکنند.
الان دارم وسط ۱۶ تا جعبه ی بزرگ و کوچیک تایپ میکنم و جواب ایمیلها و کامنتها باشه واسه ی بعد از اسباب کشی. اگه امروز کامپیوتر رو بر ندارم باز هم سر میزنم. اما اگه به وبلاگهاتون سر نمیزنم یا به ایمیلها جواب نمیدم بدونید داریم اسباب کشی میکنیم . چون قراره من اولاد خلفی بشم و به نصایح نیلو و هاله و داوود عزیزم و سایر پدر و مادرها گوش بدم .
از پویان وتقی و نادی عزیزم بسیار ممنونم که کامنتهاشون کامل و جوابگوی سوالها و تردید هام بود .
در آخر هم از بامداد و مرضیه و ... کسانی که ایمیل ندادند میخوام که بهم ایمیل بدند .
سلام
اگر می خواهید وبلاگ خود را در فهرست کاربران معرفی کنیدبه وبلاگ فوق سر بزنید
موفق باشید
بالاخره اسباب کشی کردید . مبارکه مطمئنم اینجا مشکلاتت خیلی کمتره ... راستی ما شام میخواییم یالا
آف می خونیم
سلام،من بار اوله که میام اینجا،تو این چند نوشته ای که اینجا هست،چیز عجیب غریبی که باعث گرفتاری بشه ندیدم(البته شاید از دید من اینجوری بود)مطلب قبلیت رو هم خوندم.اگه اجازه بدی نظرمو در موردش میگم.هر کسی حق داره هر جوری دوست داره زندگی کنه،اما چیزی که مهمه اینه که در آخر حداقل خودش از خودش راضی باشه.ما جایی زندگی میکنیم که اولیه ترین آزادیهای یک انسان،جرم تلقی میشه.تو یه همچین جایی پدر مادرها حق دارن که نگران بچه هاشون باشن.هیچکس نمیخواد گرگها فرزندشو پاره پاره کنن.اما با همه ی این حرفها یه صدایی تو گوش بعضی آدما زمزمه میکنه:حلاج وشانیم که از دار نترسیم.من عادت ندارم برای کسی نسخه بپیچم و بگم که حتما این کارو بکن یا نکن،چون به نظرم هر کسی خودش صلاحشو بهتر می دونه،اما یه چیزی میتونم بگم واون اینه که به ندای قلب(احساسات) و عقلت(واقعیات) گوش کن،نگذار هیچ کدوم به اون یکی غلبه کنه.هر تصمیمی که بگیری بهترین تصمیمه،چون تصمیم خود خود خودته واین به نظرم خیلی خوبه که آدم خودش سرنوشتشو تعیین کنه و مسؤولیتشو قبول کنه.شاد باشی.
سلام..........اولآ امروز تولد من هم بود (۶ تیر) و تو بلاگم نوشته بودم ولی خب مهم نیست مگه چی شده یه در این روز یه تحفه به تحفه های این فلک اضافه شده پس خودتونو ناراحت نکنید.............بازم میگم نیومدن قسمت نظر گذاشتن به خاطر سروره (بلاگر)........مشخص بود که حسابی گرفتارید و من متاسفم که ناراحت شدم از دستتون که چرا به بلاگم نمی آئید و لینک نمی گذارید و از این بابت عذر می خوام (آدم دیگه،شیر خام خورده).................چه جالب دوست عزیز منم که بلاگ موفقی داره کرج میشینه.........نکنه کرج میخواد بلاگستان بشه!!!!!!!!!!................بهرحال موفق باشید............یا حق
chaye talkh aziz bayad begam man ba nazare doste samimi va maman nilofar movafegham shayad az nazare kheili ha to chize khasi nanevisi vali toye jame ee ye ma bayad kami havaset ro jam koni makhsosan ke shoma yek khanom hastid va moteasefane in sharayet baraye khanomha sakht tare .......ya hagh
خیلی اتفاقی و از طریق یه دوست اینجا رو *یدا ئردم . ولی وبلاگ خیلی جالب توجه و عمیقی دارین . از شخصیتی هم که از نوشته هاتون دیدم خوشم اومده . موفق باشید.
تو کاملا حق داری به تقاضایی که نادرسته جوابی ندی.اینطور برخوردها هم معمولا برای جری کردن و درگیر شدن احمقانه توی بحثیه که هیچ فایده ای نداره. در ضمن اگه دوست صمیمیت واقعا بهت علاقه داشته باشه و دوستت باشه هم اینو درک میکنه که توی این دنیای مجازی تو رو میشناسه و عاقلانه تر اینه که به حرف اونی که میشناسه اعتماد کنه و همینطور حرفی رو که از سر عصبانیت زدی رو نشنیده بگیره.. خیلی خوشحالم که به ما نزدیک میشی عزیزم
خونه جدید مباررررررررررک خبر می دادی واسه اسباب کشی می اومدیم کمک .
سلام.. ممنونم از تبریکت عزیزم.. دیروز اتفاقا به یادت بودم.. رویا به من زنگ زده بود و احوالت رو می پرسید و می گفت که نگرانته.. باهاش یه تماسی بگیر.. از نگرانی درش بیار..
امیدوارم با تغییر محل زندگی ات مشکلاتت کمتر بشه
سلام عزیزم. به جز اینهم انتظار پاسخی رو ازت نداشتم. منهم مثل تو اهل اینکه داخل اینجور صحبتها بشم نیستم و معمولا" هم اگر کسی محترمانه ازم انتقاد کنه جواب محترمانه میگیره و غیر از اون سکوت. حضورت برام خیلی مهمه ولی اگر هم تصمیم داری دیگه ننویسی درکت میکنم. فکر میکنم که تو این اسباب کشی داری خیلی چیزا رو دور میریزی و کنار میذاری و به خیلی جاهای جدید و ناشناخته پا میذاری. فراموش نکن که جوونی و دنیایی رو پیش رو داری. هر لحظه اش یک تجربه. زنده باش و زنده گی کن. آزاد. همیشه.
عزیزم سلام. برخورد منطقی و هوشمندانه ای داشتی با انتقادی که ازت شده بود که البته غیر از این هم نمیشد از چای تلخ انتظار داشت. خونه نو مبارک . امیدوارم محل جدید زندگیت رو دوست داشته باشی و توش احساس راحتی کنی. در ضمن ممنون که سراغ منو میگیری، ننوشتن من تو این چند وقته دلیل خیلی مشخصی نداره، فکر میکنم این روزا یه کمی کامپیوتر زده شدم و به همین علت هم خیلی کم میام سراغش. یه جورایی بی حوصله بودم تو چند وقت گذشته، که البته دلیل عمده اش غربته و دلتنگی هایی که چاره ای واسشون ندارم فعلا. شاید یه دلیل ننوشتنم هم همین حالم بود، به هر حال تو چند روز آینده دوباره شروع میکنم.پس تا بعد....!
با اینکه هنوز دلم گرفته اما احساس میکنم نسیم روحنواز اندیشه هایت روح متلاطمم را آرامشی دوباره بخشیده است .چقدر خوشحالم که تورا در کنار خودمان حس میکنم و تو چقدر بما نزدیکی....
سلام امیدوارم جای جدید برایتون خوش یمن باشه و مشکلات کمتری داشته باشید.تا اینجایی که من احساس می کنم شما جوابی به سوالهای من ندادید و به نقدی که در وبم نوشتم توجهی نشده. خب من انتظاری ندارم که شما وقت بگذارید و یا دیگران حداقل میشه به همین گفته گاندی شما استناد کرد. که اگه کسی و بخصوص شما میلی ندارید یک گفتگو داشته باشیم پس بهتره که من خلوت شمارو بهم نزنم.
امیدوارم که خداوند تبارک و تعالی درهای رحمت و دانشش را برما بگشاید.درپناه حق برایتان سعادت و سرافرازی ارزو می کنم
سلام...اول بذارید یه طنز بنویسم بعد میام حرفامو مینویسم چون هنوز همه شماره های یاس نو رو نگاه نکردم یه چند تایی مونده.
اولی:چای تلخ چقد شیوا واقعیتهای تلخ جامعه رو منعکس میکنه.راستی نویسندش چکاره س؟
دومی:آخونده.
اولی:آخوند؟!!!مگه از راه راست بدر شده که اینگونه مینویسه؟
دومی:نه اتفاقا.خیلی قشنگ مطلبو میگه. اگه کسی ایرادی داشت جواب حاضرو آماده س.اگه مخالفت کنه وعیبهاشو رو کنه با بلوک آپی قلع و قمع میشه.اگه دوست باشه وبه مقدسات شک کنه مرتد به حساب میادو از لیست دوستان طرد واز خوندن وبلاگ محروم واگه باز پررویی و چانه زنی کرد کمنتش حذف میشه تا عبرتی واسه بقیه دوستان بشه.کسانی که از او تعریف میکنند مورد تقدیر و تمجید قرار میگیرند و بطور رسمی و در حضور عموم تولدشان تبریک گفته میشه.واگه خدای ناخواسته مث رضا نوشته هاش باب دل نباشه روز تولدش فراموش میشه.در مواقع ضروری با نوشتن چند کمنت ونسبت دادن اونا به دیگران چهره آرا عمومیو به نفع خود عوض میکنه.با ادعای مظلومیت واینکه خود قربانی تروریسته(چون ادعا داره من همون دوستشم!!!!!!)و راه های ترورو بلد نیست(ببخشید فنون کامپیوتر) آزاده های وبلاگشو به قضاوت عادلانه دعوت میکنه.از جواب دادن به سوالهای لو دهنده هم با استادی تمام فرار میکنه.خوب اینهمه خدعه و نیرنگ وسرکوب از چه کسی بر میاد؟!!!!!!!!!!!
khooneye no mobarak
خب ان شا الله اسباب کشی به سلامتی انجام شود
یه یادداشت گذاشتم در مورد اعتراض به بسته شدن وبلاگها از طرف پرشین بلاگ. اگر با من موافقید همراه شوید.
سلام
. طبیعت وبلاگ شما جوریه که ممکنه درگیر مباحث مختلفی بشین بحث خوبه اما نه به حدی که آدم رو از مسیرش منحرف کنه
برای رندگی بحث کنیم .. برای بحث زندگی نکنیم
به حبه قند
نمیشه اینقدر حرس نخوری و حرس ندی؟! نمیشه فکرامونو یه جوری کنار هم بذاریم تا دیگران از نحوه تربیتی ما ایراد نگیرن و دلسرد نشن؟حبه قند شما آلوده به سمه اما چائی تلخ او فقط تلخه ...میدونی فرق بین این دو چیه؟
خواهش میکنم به دو واژه (واقعیت) و (حقیقت) مقداری بیندیش.
خوب به هر حال تو هم باید یه کم در آرامش زندگی کنی . هر چند با روحیه حساسی که داری آمریکا هم که بری کمتر از این زجر نمی کشی .
سلام . چای تلخ عزیز وبلاگ با محتوایی دارین ، چایتون هم با همه تلخیش خوردن داره . قوی باشین و انرژیتون رو تو این مباحثات بی هدف حروم نکنین . به حبه قند عزیز هم میگم من چند تا از مقاله های چای تلخ رو خوندم که اگه اجازه بدن دقیقاْ با ذکر تاریخش میتونم ذکر کنم .
دوستانی که میخواین بیش از یک بار نظر بدین و نمیتونین ، با یه تغییر کوچیک تو تنظیمات مرورگرتون این کار میسره .
دیلیل اینکه نمی تونین چند بار نظر بدین به فایل Cookie که بر روی کامپیوترتون ذخیره شده بر میگرده .
یک راهش اینه که کلاْ Cookie را Block کنین (این روش رو پیشنهاد نمیکنم) و راه دیگری که من فکر میکنم کارساز باشه اینه که Cookie مربوط به Blogsky.com را به تنهایی Blockکنین. برای Block کردن Cookie در صورتی که از مرورگر Internet Explorer استفاده میکنین به روش زیر عمل کنین.
در Internet Options صفحه Privacy را بازکنین و در قسمت WebSites دکمه Edit را انتخاب کنید و در قسمت آدرس BlogSky.com را تایپ کنید و دکمه Block را بزنید و Ok کنید .
فکر میکنم مشکل بیش از یکبار کامنت گذاشتن به این طریق حل میشود . موفق باشین.
سلام . با عرض معذرت از دوستانی که رو سرور Blogsky وبلاگ دارن . در صورتی که روش بالا رو برای بلاک کردن Cookie سرور بلاگ اسکای بکار ببرین ممکنه برای ورود به قسمت مدیریت وبلاگتون با خطای Your login session has expired مواجه شوین . بنابراین من پیشاپیش عذرخواهی میکنم ، در اینصورت Blogsky را از لیست سرورهای بلاک شده حذف کنین و فقط برای زمانی که میخواهید برای یک وبلاگ چند نظر بدین از این روش استفاده کنین. یک راه دیگر هم این است که کل Cookie ها را پاک کنین که در این صورت هم ممکن است اطلاعات ارزشمندی را از دست دهید اما به هر حال بهتر از رفتن به یک کافی نت برای گذاشتن یک کامنت است . شاد باشید.
سلام دوست عزیزم..
پیام مهرت چای وجودمان را شیرین کرده است ...چشم عزیزم..می نویسم...
سلام .... خیلی دلنشین می نویسی .... زیبا و جالب :) موفق باشی
دوست عزیز...دقت کردی تو چه هزار توی بچه گانه ای افتاده ای از جار و جنجال بر سر هیچ؟!!!اینجا وبلاگه یا تریبون آزاد؟!؟؟؟
سلام اولین باره که میام اینجا، خیلی شیر تو شیره تقریبا تمام مطالبو خوندم اینو فهمیدم که خانوم چای تلخ دچار خود بزرگ بینی شده و فکر کرده علی اباد هم شهریه ، اینکه ادم بیاد به شخص خاصی توهین کنه و اونو با بزرگ منشی!!! دشمن عزیز خطاب کنه از مظاهر دموکراسیه؟ نمیدونم به کدوم مستند به خودتون اجازه میدید مسائل رو یه طرفه بررسی کنید؟ تمام مطالب گزینشی و یه طرفه بود . یا چشمتون رو به روی حقایق دنیا بستین و غرب رو مظهر تمدن دونستین و مهد ازادی و خوشبختی یا با دید فمینیستی مسائل اجتماعی رو باز گویی کردین ... من با حبه قند همصدا میشم و دلم میخواد یه کم به خودت بیای و اینقدر خودتو گنده نبینی خانوم ... خبری نیست ، اینجا ایرانه تو هم یه زن ایرانی ...
حبه قند جان:
من هیچ گله ای از چای تلخ ندارم حتی اگه تولم رو تبریک نگه(البته خبر نداشت و بعدآ گفت) و حتی اگه به بلاگم سر نزنه بازم اینجا میام چون تو کل بلاگ ها مگه چند تا بلاگ بدرد بخور مثل بر باد رفته،چای تلخ،پرپرونکا،داستانگو و ۲-۳ تای دیگه داریم؟؟؟؟؟؟/ مال ما که در پیتیه، پس لا اقل بزار از ایده های این دوستان استفاده ببریم........ببین!!! از قدیم گفتن حرف زیاده ولی شنونده باید عاقل باشه بنایر این بهتره شنونده عاقل باشیم تا تخریب چی......منم هر وقت مخالف بودم نظرمو گفتم که در آرشیو میتونی ببینی ولی دلیل بر تخطئه شخص نیست.....................یا حق
میبینم که طرفدارای چای تلخ زیاد شده ... همه مرض قند گرفتن؟ رضا جان تو هم تبدیل شدی به یه به به و چه چه گوی چاکرم مخلصم؟ کامنتاتو که میخونم قبلا خیلی بهتر نظر میدادی و با دید بازتری نگاه میکردی ، چی شده؟ بابا چاپلوس ...
میبینم که هنوز بعضی ها شنیدن حقیقت رو از سواری دادن سخت تر میدونن............میگم تو هم یه بلاگ بزن تا بیام ازت تعریف کنم اونجوری تیکه نبات بیشتر میچسبه.........راستی تو حبه قند و ندیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
بله آقا رضا وبلاگ دارم خوبشم دارم ولی حالا فعلا آدرسشو بهت نمی دم تا ببینم تکلیفم با این چای تلخ چی میشه ...
فکر می کنم با این تحقیر ها قصد خراب کردن این وبلاگ رو دارند...
یک تکه نبات و حبه قند عزیز...لطفا قضاوت رو به عهده ی خوانندگان بذارید...کسی دل خوشی از شما ندارد...اما شما که از نویسنده ی وبلاگ ( چای تلخ) می خواهید که اسم مقاله هاش رو بده ؛ چرا خودتون جرات گذاشتن یک آدرس رو ندارید؟و همچنان نا شناس می نویسید ؛ چرا اینجا رو برای خوندن انتخاب کردید؟مگه اینجا محل یه مشت ادم الدنگ و پاچه خوار نیست؟وقتتون رو برای جاهای بهتری صرف کنید ..این وبلاگ ارزش وقتگذرانی رو نداره...اینجا خیلی مزخرفه؟ صاحبش یه دروغگو ست؟ ما عاشق این دروغگو هستیم و می خوایم مثل اراذل اوباشی که این روزا تو خیابون می ریزند پشتش واستیم...خیر پیش ...همیشه دلت به شیرینی یک حبه قند یا نبات خوش باشه:)..ماها دلمون به چای تلخ خوشه
تازه کمنت سارا رو دیدم.حیفم اومد جوابشو ندم.سارای عزیز هیچوقت(البته منظور خودم هستم وبه بقیه کاری ندارم)قصد تحقیر نویسنده چای تلخو نداشتم البته برعکس ایشون علنا با رمانهایی که می نویسه و به عنوان حوادث واقعی به خورد خواننده هامی ده همه مارو تحقیر و زبون کرده.ومتاسفانه همه سر کار میرند و گرم نظر تراوش میکنند.اگه کسی از حرف حساب دل خوشی نداره جایگاهی بهتر از قربون صدقه چای تلخ رفتنو براش نمی تونم تصور کنم.به قول دوست صمیمی(از ایشون عذر میخوام که بدون اجازه وبر خلاف خواستش عمل میکنم)کسی که بدنبال طلاست وجایی نمیتونه اونه پیدا کنه مجبوره با بدل اون بسازه ووقتی طلای ناب بدستش رسید مطمئنا بدون اصرار بدلو به سطل آشغال خواهد ریخت .خوانندگان حق دارند فعلا نیازاشونو با این وبلاگ تا زمانی که زمان سطل آشغالش برسه سر کنند.پس سارای عزیز به شما حق میدم که عاشق این درغگو باشید و مث خر مذهبیا هیچگونه شکو شبه ای به خود راه ندی چون میدونم جایگزینی براش نداری.موفق باشی....
سلام. جمله اولی که از گاندی گفتی خیلی تکان دهنده بود.با اجازه شما در وبلاگم از آن استفاده میکنم.ترا من چشم در راهم.
باهالی