X
تبلیغات
رایتل
چای تلخ
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1382
دیروز با منشی زهرا شجاعی دعوام شد. من هیچوقت با این بشر آبم تو یه جوب نرفت.پارسال
که بنیان کار میکردم هم همین نازو نوزا رو داشت. با صدایی که انگار صد ساله زکامه همش میگه: ببین  نگاه کن باید نامه بدی . اول فکس کنی بعد اگه خانوم صلاح دیدند اجازه مصاحبه رو میدند.پارسال هم همینو گفت. امسال هم همینو گفت .پارسال نامه دادم . چقدر تاکید کردم
که این گزارش ضروریه. بعد از دو هفته از بستن بنیان منشی اش زنگ زده بیاین ۱۰ صبح مصاحبه است. پارسال چیزی نگفتم امسال یه دفعه چشممو بستمو هر چی دلم خواست بار منشی کردم.بهش گقتم چقدر ازش متنفرم و هر وقت که صداشو میشنوم یاد قاضی مرتضوی می افتم.بهش گفتم : به خانومش بگه از جمله عوامل عدم مقبولیتش منشیشه. گوشی رو قطع کردم و با یکی دیگه مصاحبه کردم . فردا چاپ میشه.



+ نوشته شده توسط چای تلخ در ساعت 00:36am

نظرات [4]
---------------------------------------------

04 خرداد 1382

دوستم متخصص زنانه دیروز بهم زنگ زدو گفت : یه مادر و دختر ۱۴ ساله اش اومدند و مادره میگه که: دخترم مدتیه عادت ماهانه نشده.دخترو معاینه کردم .شک کردم. براش آزمایش نوشتم.تا نیم ساعته دیگه هم میان. احتمال میدم جواب مثبت باشه. ولی دختره خیلی ریز جثه است. از قرار معلوم مادر و دختر نتیجه آزمایشو میگیرند و دختر حامله بوده.وقتی
رسیدم مادره تازه به هوش اومده بود و داشت دختره رو کتک میزد.اتاق انتظار غلغله بود. از در و دیوار آدم میریخت. نمیدونم عینک سازی دور میدونو کی خبر کرده بود؟

به زور دخترو از زیر مشت و لگد مادرش درآوردیم و بردیمش توی اتاق معاینه. جریانو با هق هق تعریف کرد: یه روز داشتم از مدرسه میومدم که یه پسری بهم گفت: خانوم کوچولو ما رو نگاه نمیکنی؟ نگاش کردم. خندید. ازش خوشم اومد. کنارم راه افتاد.گقت: بیا بریم خونه امون. گفتم: نه. دیر برسم برادرم کتکم میزنه. گفت : پس با تاکسی بریم طرف خونه اتون که اگه یه وقت دیر شد زود برسی. سوار تاکسی شدیم.دو کوچه بالاتر از خونه امون یه ساختمون نیمه کاره هست.رفتیم طبقه دومش.چادرمو دورم گرفت. بوسیدم و....

پرسیدم: الان کجاست؟
گفت: نمیدونم.
////////: چظور نمیدونی؟
--------: از اونروز تا حالا دیگه ندیدمش.
////////: اسمش چیه؟
--------: به حضرت معصومه نمیدونم.
/////////: چطور نمیدونی؟ اگه میدونی بگو.تا پیداش کنیم باهات عروسی کنه.
---------:اصلا دیگه ندیدمش.
//////////: چرا اسمشو نپرسیدی؟
----------: پرسیدم . گفت: حالا دیرت شده برو .فردا میام دم مدرسه دنبالت.ولی نیومد.
///////////:مگه نمیگی اگه دیرت بشه برادرت کتکت میزده چرا باهاش رفتی؟
----------: فقط ۲۰ دقیقه طول کشید.چون با تاکسی هم اومده بودیم هنوز وقت بود.
//////////: قیافه اش چه شکلی بود؟
----------: به قمر بنی هاشم یادم نیست؟
//////////: پس چطور خوشت ازش اومد؟
----------: از صداش خوشم اومد.
//////////: ببینیش میشناسیش؟
----------: نه خیلی.ما شیفت عصر بودیم. هوا تاریک شده بود.
///////////: هیچی ازش یادت نمیاد که بتونی بشناسیش؟
-----------: چرا. بوی اودکلونش یادمه.

این پدر و مادر با خودشون چی فکر کردند؟ چرا باید تربیت بچه های ما انقدر سنتی باشه که از تعهد اخلاقی فقط سر وقت به خونه رسیدنو  به هر نحوی که ممکنه یاد بگیرند؟چرا دختران ما باید انقدر ایزوله باشند که به مصداق واقعی کلمه چشم و گوش بسته بار بیان؟این واقعیت تلخیه که : اکثر خانواده های ما و متاسفانه مدارس و دبیرستانهای ما صحبت از مسائل جنسی و حواشی اونو از محرمات میدونه و نتیجه این میشه که: دختران ما  مجبور میشن اون آگاهی و شعوری رو که حق مسلمشونه از داخل خیابونا به دست بیارند. این یه امر کاملا مشخصه که خیابانها هم بیشتر کسانی رو شکار میکنند که فاقد قدرت و خبرند.

جواب بچه ای  رو که هویت پدرش نا معلومه و مادری داره که توانایی هیچ تصمیم گیری عاقلانه ای رو نداره کی باید بده؟


نظرات [47]

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 412815


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها